بهم میگفتی : اگه ناراحت باشی دنیارو بهم میریزم  .حالا نیستی ، رفتی و من  ناراحتم !  ببین حتی نیستی که ذره ای از ناراحتیم و کم کنی چه برسه به اینکه دنیارو زیرو رو کنی.!
+ نوشته شده در  چهارشنبه 1389/01/25ساعت 12:22 PM  توسط بهناز | 


چه قدر سخت است منتظر کسی باشی که هیچ وقت فکر آمدن نیست

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1389/01/12ساعت 2:26 PM  توسط بهناز | 
تنها عشق حقیقت دارد.......




+ نوشته شده در  دوشنبه 1389/01/02ساعت 12:58 PM  توسط بهناز | 

در عشق هیچ چیز تصادفی نیست..!!!!!!!!!

+ نوشته شده در  دوشنبه 1389/01/02ساعت 12:55 PM  توسط بهناز | 
 

احساست میکنم با تمام وجود می خواهمت. نمی دونم چی شد که دنیای من شدی ؟!

اما میخوام دنیای من باقی بمونی.

من تو رو می خوام ، اسمت را زیر لب زمزمه میکنم ، صدایت میکنم میشنوی ؟!

این صدای بی قرار منه که تو رو می خواد.

فاصله و فرسنگها از من دوری اما روح من از تو جدا شدنی نیست قلبم همواره برای تو میتپد

دستانم انتظار دستانت را می کشد و نگاهم  تنها نگاه تو را می خواهد.........

میخوام بیشتر از پیش حسم کنی                          تپش قلبتو با من همراه کنی

احساسه من برای تو، و احساس تو برای من  جالب و لذت بخشه.......

+ نوشته شده در  شنبه 1388/11/24ساعت 1:8 AM  توسط بهناز | 
 

سلامی دوباره به تک ستاره ی شبای بی فروغم به دریایی از محبتم

به روحی که در اعماق وجودم هنوز

با یاد تو و برای تو زندست

ای همدم روز و شب هایم باز هم قلم به دست شده ام تا از تو و برای تو بنویسم

ای نازنینم این تش پر التهاب قلبم را بشنو که برای تو بی تاب است و برای دیدن تو چشم به را

این نگاه پر انتظارم را ببین که برای دیدن تو بی قرار است....

+ نوشته شده در  شنبه 1388/11/24ساعت 1:1 AM  توسط بهناز | 
 

ای نازنینم

بیا که بدون تو هیچم.

بیا حتی برای چند لحظه اغوش گرمت را برای جسم سرد من باز من کن

بیا که من منتظرت می مانم.........

+ نوشته شده در  شنبه 1388/11/24ساعت 0:57 AM  توسط بهناز | 

همیشه نگاهم به نگاهت بستست

و قلبم برای توست که می تپد

با وجوده توست که ثانیه ها برایم میچرخند

خیلی زود قسمتی از زندگیم شدی

زندگیی که چیزی ازش طلب نکرده بودم

و تو قدم گذاشتی به جای جای زندگی ام

و حالا باید زندگیم و به خاطره و جوده خوبه تو تقسیم کنم

و جودی که همیشه تو وجودم می مونه

عزیزم شدی تک ستاره ی شبای تنهاییم

شدی امیده راه زندگیم

اگه سهمتو از زندگیم جدا کنی

دیگه نایی برای ماندن و بودن و خواستنُ برام نمی مونه

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1388/11/22ساعت 3:57 PM  توسط بهناز | 
عشق همیشه تازه است

مهم نیست که یک بار دوست بدارید یا دوبار یا تمام عمر

.چون انسان همیشه خود را در مقابل پدیده ناشناخته می بیند

عشق قادر است ما را به قعر جهنم سوق دهد

یا در کنار آب کوثر بهشت جا ی دهد.

چه جهنم چه بهشت بی گمان عشق ما را به جائی می برد.

...............................................................................


باید پذیرای عشق بود

چرا که عشق است که هستی مارا تغذیه میکند.

اگر خود را از آن محروم کنیم از گرسنگی و عطش عشق می میریم ،

همانند کسی خواهیم شد که میوه را بر شاخه می بیند

ولی شهامت چیدن آن را در خود نمی بیند .

+ نوشته شده در  سه شنبه 1388/11/13ساعت 10:15 PM  توسط بهناز | 

یک روز

چیزی پس از غروب تواند بود

وقتی ، نسیم زرد ،

خورشید سرد را

چون برگ خشکی ار لب دیوار رانده است!

وقتی ، چشمان بی گناه من ، از رنگ ابر ها

فرمان کوچ را

تا انزوای مرگ

نا دیده خوانده است

وقتی که قلب من

خرد و خراب و خسته ،

از کار مانده است

چیزی پس از غروب  تواند بود .


چیزی پس از غروب ، کجا می روم؟
_ مپرس!

هر گز نخواستم که بدانم  چه می شوم

یک ذره ، یک غبار ،

خاکستری رها شده در پهنه ی جهان

در سینه ی زمین یا اوج کهکشان

یا هیچ!

هیچ مطلق!

هرگز نخواستم که بدانم چه میشوم ..

اما چه می شوند

این صد هزار شعر تر دلنشین ، که من

در پرده ها ی حافظه ام گرد کرده ام

این صد هزار نغمه ی شیرین ، که سالهل

پرورانده ام به جان و به خاطر سپرده ام

این صد هزار خاطره

این صد هزار یاد

این نکته ها ی رنگین

این قصه ها ی نغز

این بذله ها و نادره ها و لطیفه ها

این ها چه میشوند ؟


چیزی پس از غروب ،

چیزی پس از غروب من ، آیا

بر باد می روند؟

یا هر کجا که ذره ای از جان من به جاست ،

در سنگ در غبار ،

در هیچ ، در هیچ مطلق

همراه با من اند ؟


( فریدون مشیری)



+ نوشته شده در  پنجشنبه 1388/10/10ساعت 3:55 PM  توسط بهناز | 


ای شب ، به پاس صحبت دیرین ، خدا ی را

با او بگو چه می کشم از درد اشتیاق

شاید وفا کند ، بشتابد به یاریم


ای دل ، چنان بنال که آن ماه نازنین

آگه شود ز رنج من و عشق پاک من

با او بگو که مهر  تو از دل نمی ذورد

هرچند بسته ، مرگ، کمر بر هلاک من

ای شعر من ، بگو جدایی چه میکند

کاری بکن که در دل سنگش اثر کنی

ای چنگ غم ، که از تو به جز ناله بر نخاست!

 را هی بزن که ناله از این بیشتر کنی


ای آسمان ، به سوز دل من گواه باش

کز دست غم به کوه و بیابان گریختم

داری خبر که شب همه شب دور از آن نگاه

مانند شمع ، سوختم و اشک ریختم ؟


ای روشنان عالم بالا ، ستار ها

رحمی به حال عاشق خونین جگر کنید

با جان من ز من بستانید بی درنگ

یا پا فرا نهید  و خدا را خبر کنید !


آری ، مگر خدا به دل اندازدش ، که من

زین آه و ناله راه به جایی نمی روم

جز ناله ها ی تلخ نریزد ز ساز من

از حال دل اگر سخنی بر لب آورم


آخر اگر پرستش او شد گناه من ؛

عذر گناه من ، همه ، چشمان مست اوست

تنها نه عشق و زندگی و آرزوی من

او هستی من است که آینده دست اوست.

عمری مرا به مهر و وفا آزموده است

داند من آن نیم که کنم رو بهر دری

او نیز مایل است به عهدی وفا کند

اما _ اگر خدا بدهد _ عمر دیگری !



( فریدون مشیری )



+ نوشته شده در  پنجشنبه 1388/10/10ساعت 3:38 PM  توسط بهناز | 
برای ستایش تو


همین کلمات روزمره کافی است

همین که کجا می روی ، دلتنگم .


برای ستایش تو

همین گل و سنگریزه کافی است

تا از تو بتی بسازم



(شمس لنگرودی)

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1388/10/10ساعت 3:15 PM  توسط بهناز | 
 

کاری برای انجام دادن

چیزی برای  عشق ورزیدن

آرزومند چیزی بودن

اینهاست اصول والای خوشبختی

یادگاری از روزها ی خوب با تو بودن

یاد گار تو

گاه در آن حالی که دوست داریم نیستیم

گاه آنچه می خواهیم به دست نمی آوریم

گاه پیش امد ها را در نمی یابیم

گاه زندگی مارا به سویی می فرستد که در اختیار ما نیست

در همین لحظات است که بسیاری از ما

به کسی نیاز مندیم    ُکه به آرامی    همدردمان  باشد

حامی ما باشد

می خواهم بدانی

                    با تمام و جودم با تو هستم

                                   وبه یاد آر که اگر چه امروز زندگی سخت

                                              می نمایدُ    اما فردا روزی دیگر است.

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 1388/09/15ساعت 4:18 PM  توسط بهناز | 
 

به هر کجا می روم ُ در هر کجا بوده ام

هر لبخند ُ افقیست نو در سرزمینی که هر گز ندیده ام

دنیا مردمی را جای میدهد با چهره ها و نام ها ی گوناگون

اما یک حس راستین  به من می گوید :   ((   ما یکی هستیم ))

از خنده ی یک کودک  تا اشک ها ی یک مرد بزرگ

رشته ای هست که از درونمان می گذرد و با ری می کند تا بفهمیم

به نرمی یک نسیم که بر داغه ای می وزد تا شعله  ای  از آن بسازد

از نخستین  آواز دل نشین  تا واپسین سکوت اختیار

بگذار از  عشق بگویم

بگذار از  خود  بگویم....

+ نوشته شده در  یکشنبه 1388/09/15ساعت 3:56 PM  توسط بهناز | 
 

ای کاش که من خطا نمی کردم

                                    دل را با تو آشنا نمی کردم

کاش آن همه اشک همچو گوهر را

                                   در دامن تو رها نمی کردم

+ نوشته شده در  یکشنبه 1388/09/15ساعت 3:47 PM  توسط بهناز | 
دگر هرگز به روی ناکسان

لبخند مهر آگین نخواهم زد

نگاهم را دو چشم بیگناهم را

به هر ، هر جایی ناکس نخواهم دوخت

و دست پر تمنایم که همچون بید ارزان است

برای دوستی با ناکسان بیرون نخواهد شد

قدم با هر کس و نا کس نخواهم زد

دو پایم را در ای ره خرد خواهم کرد

اگر زین پس به استقبال هر نامرد برخیزد

زبانم را لال خواهم کرد

اگر با ناکسانی همزبان گردد

پریشان گیسوانم را به دار آویز خواهم کرد

دل پژمرده ی پر حسرتم را ریز خواهم کرد

اگر زین پس با ناکس و هر کس

به بندد عهد و پیمانی

وزین پس با کسی پیمان ببندم

که با شادی فشارد هر دو دستم را

و با دستان لرزانش و با چشمان

مهر انگیز گریانش

گریزان گشته از بی همزبانی ها

و حیران مانده از ناشادمانی ها

فراسوی من آید باز

و با ایمان فشارد هر دو دستم را

من از

روی صفا و مهر با او عهد می بندم

که تا جان در بدن دارم به عشقش راستین باشم ....


( دکتر سیده اشرف حیدری )

+ نوشته شده در  شنبه 1388/09/14ساعت 1:59 PM  توسط بهناز | 

بی خیال از همه چیز بی خیال از همه جا  از همه جا  رفتم سراغ حرف دل بیچاره قلب کوچکم افتاده بود به

پرسوچو .سوال میکرد و گفتگو  .میدونی باز دلم چی گفت؟!

نگاه من که آبیه نگاه تو چه رنگیه ؟

عمق نگاه تو میگه نگاه نو که با منه. کی میدونه  نگاه من سبز میشه تا کجا میره ؟

کی میدونه چه لحظه ای دلم برات پر میزنه؟

من نمی دونم که تو کی ای.من نمی دونم تو چه ای. فقط میدونم که شدی

غنچه ی کوچک دلم

+ نوشته شده در  شنبه 1388/08/30ساعت 1:44 PM  توسط بهناز | 

 به آن زیبایی می اندیشم که زمان را به فراسو برد

به دنیایی که هیچ چیز دیگری نمی شناسد

جایی که همه چیز پاک است و ناب و نیکو

و انسان ها آرزومند آنکه یار یکدیگر باشند

جایی که  کشف خود راه و رسم زندگی است

هراسی از شکست در دل ها نیست

و جایی که نا امیدی به آن راه ندارد

جایی که عشق معنای پیوسته یافته است

تا انسانها را تا ابد به هم پیوند دهد

به آن می اندیشم که تمام این روزها حقیقت یابد

در نیایشم اینست که در همه اینها با تو سهیم شوم....!!



+ نوشته شده در  چهارشنبه 1388/08/27ساعت 1:21 PM  توسط بهناز | 
تو اولین کسی نیستی که فرصت سخن گفتن را از من گرفتی

فرصت از عشق گفتن را ، فرصت بودن را .

پیش از اتو هم نزدیکترین کسانم مرا بی عشق می خواستند

آنها هم مانند تو نمی دانستند که هر گاه زمین از داور عشق خالی شد

جایگاه کینه و نفرت و خودخواهی میشود

تو از من میخواهی روی زمین بایستم

تو از من می خواهی همه ی چیز ها ی زمین را باور کنم

اما از عشق زمین بگریزم!!!!

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1388/08/27ساعت 12:58 PM  توسط بهناز | 
هنگامی که عشق به شما اشارتی کرد از پی اش نروید

هرچند راهش سخت و نا هموار باشد.

هنگامی که بال هایش شما را در بر میگیرد تسلیمش شوید.

گرچه ممکن است تیغ نهفته در میان پرهایش مجروهتان کند

وقتی با شما سخن میگوید باورش کنید. گرچه ممکن است صدایش رویاهایتان را پراکنده سازد

همان گونه که باد شمال باغ را بی بر میکند.

زیرا عشق همان گونه که تاج بر سرتان میگذارد به صلیبتان میکشد.

همان گونه که شما را میپروراند شا خ و برگتان را هرس میکند

همان گونه که از قامتتان بالا میرود و نازک ترین شاخه ها را که در آفتاب میلرزند نوازش می کند

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1388/08/27ساعت 11:0 AM  توسط بهناز | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو وبلاگ
عناوین مطالب وبلاگ
درباره وبلاگ
براي دلاي پردرد گاهي من سنگ صبورم
،يه روزي ساکت و خاموش يه روزي شوخ و شرم،بعضي وقتا مثه دريام
،بعضي وقتا مثه خشكي،گاهي رنگي، گاهي آبي،گاهي ساده
،رنگ مشکي،يه روزي يكه و تنهام يه روزي تو جمع مردم
،يه روزي پيداي پيدا يه روزي مي شم گم ِگم

نوشته های پیشین
هفته چهارم فروردین 1389
هفته دوم فروردین 1389
هفته اوّل فروردین 1389
هفته چهارم بهمن 1388
هفته دوم بهمن 1388
هفته دوم دی 1388
هفته سوم آذر 1388
هفته دوم آذر 1388
هفته چهارم آبان 1388
هفته سوم آبان 1388
پیوندها
دیدی به کجا رسیدیم
designed for profssionals
دنیای سنگی
اگه عاشقی بیا اینجا
جادوی مومیائی
.....بهترینها.....
عكس هاي جالب و ديدني و عكس هاي بازيگران و دانلود آهنگ و نرم افزار هاي موبايل و اخبار
پسری عاشق اشک ریختن بود
اطلاعات روز بدنسازی
فقط تو
....مسافر......
ایران باستان
.)......رسم عاشقی .......(.
نبض فانوس ها هنوز می زند
..........غروب کویر...........
تیک تاکهای مهربانی
چکامه خانوم
کافی شاپ 2 نفره
سکوتی میکنم بالانر از فریاد
! عاشق فراری !
و باز هم سکوت
پر پرواز (امید )
گــریه های بـارانـی
روشن تر از تاریکی
فنچمو شیطون
زندگی
شب تنهایی
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM